تبليغاتX
یادداشت های شخصی
بهزاد دلگشا
Ye Saram Be In Linkam Bezanin:

http://en.netlog.com/Behzad_Delgosha

http://360.yahoo.com/l3ehzacl_sk8
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 13:27  توسط بهزاد دلگشا | 
تولدت مبارك اسكيت


شايد شما مدت كوتاهي باشد كه با دوست جديدتان، آقا يا خانم اسكيت آشنا شده باشيد ولي بد نيست بدانيد اسكيت‌ها وسايل ورزشي سالمندي هستند و اولين بار در سال 1743 ميلادي نخستين اسكيت ساخته شد.
فرانسوي‌ها اولين امتياز رسمي توليد اين وسيله ورزشي را به نام خود ثبت كردند. اسكيت‌هاي قديمي بسيار شبيه همين اسكيت‌هايي بودند كه شما استفاده مي‌كنيد، با اين فرق كه حركت‌كردن و سرخوردن با آنها چندان آسان نبود. نخستين اسكيت‌هايي كه داراي 4 چرخ بودند، در شهر نيويورك آمريكا ساخته شدند.
به مرور اسكيت‌هايي جديد ساخته شدند كه با خم‌كردن پنجه پا و تماس بخش‌ پنجه‌اي اسكيت با زمين، اسكيت باز به آساني و سرعت متوقف مي‌شد.
به اين ترتيب ورزشكاران مي‌توانستند روي ورزش خود كنترل داشته باشند.
اسكيت روي يخ با استفاده از اسكيت‌هايي كه در كف آنها يك تيغه نصب شده است، در بين سال‌هاي 1980 تا 1990 ميلادي طرفداران پر و پا قرصي پيدا كرد و با انواع مسابقات نمايشي اسكيت روي يخ روي اين تيغه‌هاي فلزي، به يكي از دوست‌داشتني‌ترين و زيباترين حركات ورزشي نمايشي در سراسر جهان تبديل شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 16:37  توسط بهزاد دلگشا | 

 

و این هم آخرین صفحه کتاب برادر عزیزم وحید نامی...

 

يار بي وفاي من

از تو متشکرم به خاطر همه خاطراتی که تو ذهنم نقش دادی. از تو متشکرم به خاطر اینکه باعث شدی تا بفهم که دوست داشتن کسی که دیگه دوستت نداره چقدر احمقانه است . از تو متشکرم به خاطر لحظه هایی که به من بخشیدی و لحظه هایی که از من گرفتی. از تو متشکرم به خاطر اینکه به من یاد دادی که راحت بتونم فراموش کنم ولی به من یاد ندادی که با فراموش کردن هر چیزی خودم هم به فراموشی سپرده می شوم . از تو متشکرم به خاطر اینکه به من فهماندی که دلدادگی دروغه و هر کس از عشق گفت صددرصد دروغگوی بزرگی خواهد بود . از تو متشکرم به خاطر اینکه باعث شدی مسیر زندگی ام را عوض کنم و با آدمها همان طور که خودم دوست دارم ، زندگی کنم . از تو متشکرم به خاطر هر آنچه که من فهمیدم بعد از اینکه از تو کلمه خداحافظ را شنیدم از تو به خاطر خیلی چیزهای دیگر هم متشکرم اما می ترسم که با گفتن آنها تو را از یاد ببرم.

"پايان"

وحيد نامي

مرداد ۸۴

در پایان از کلیه زحماتی که برای من کشیده قدر دانی می نمایم ..!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 16:23  توسط بهزاد دلگشا | 

رفتيُ خاطره های تو نشسته تو خيالم
بی تو من اسير دست آرزوهای محالم
ياد من نبودی اما، من به ياد تو شکستم
غير تو که دوری از من ، دل به هيچ کسی نبستم
ياد من باش تا بتونم، هميشه برات بخونم
بی تو وُ عطر تن تو، يه چراغ نيمه جونم
همترانه! ياد من باش
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداريِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش
اگه باشی با نگاهت، ميشه از حادثه رد شد
ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد
ميشه از چشم تو پرسيد، راه کهکشون ِ نورُ
ميشه با دشت تو فهميد، معنی پل عبورُ
اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش
تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش
همترانه! ياد من باش
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداريِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 12:21  توسط بهزاد دلگشا | 

۱ـ عشق از دید یک ریاضیدان: عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول.

جمله کلیدی:آه عزیزم، به اندازه ی زیر منحنی دوستت دارم.

۲- عشق از دید بقال سر کوچه: والا، زمان ما عشق مشق نبود،ننمون رفت این ضعیفه رو واسمون گرفت!

جمله کلیدی:آهای عیال شام چی داریم؟

۳ـ عشق از دید ننه بزرگم: ننه نزن این حرفارو! راستی این دختر بتول خانوم خیلی دختر خوب و با کمالاتیه!

جمله کلیدی: بریم خواستگاری؟

۴ـ عشق از دید غلام شوفر: رادیاتور عشق من از برایت جوش آمده، باور نداری به آمپرم بنگر!

جمله کلیدی: می خوامت!

دید...دید...دید...بوق...بوق...بوق...دید...

۵ـ عشق از دید بابام: آخه پسر عشق واست نون و آب می شه؟حالا بگو ببینم باباش چی کاره ست؟

جمله کلیدی: من عاشقم!

۶ـ عشق از دید ننم: وا مگه تو امسال کنکور نداری؟ عشق باشه واسه بعد!

جمله کلیدی: برو دخترخاله ات رو بگیر.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 12:18  توسط بهزاد دلگشا | 

هر بار که دفتر دلم را می گشايم
ورقهای زرد و کهنه ی خاطراتت را بياد می آورم
و پرنده ی دلم بال و پر زدن در قفس را دوباره تکرار می کند
و من دوباره حبسش می کنم و کليدش را به اعماق دريای وجودم پرت می کنم
تا مبادا دلم هوايت را کند و به گرداب عشق اسير شوم
و هر بار که می خواهم دريچه ی قلبم را برای کسی باز کنم
ترديد مانعم می شود
نمی دانی بعد از رفتنت چقدر تنهايم و حيف و هزاران حيف که
ندانستی چرا به انتظارت ننشستم.
ولی بدان وقتی دريچه ی قلبم را به رويت قفل کردم،
ندانستم کليدش را کجا انداختم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 12:16  توسط بهزاد دلگشا | 

به چه مانند کنم حالت چشمان تو را؟

به یکی نغمه ی جادویی از پنجه ی گرم

به یکی اختر رخشنده به دامان سپهر

یا به الماس سیاهی در جام شراب

به غزلهای نوازشگر حافظ در شب

یا به سر مستی طغیانگر دوران شباب

به چه مانند کنم خلوت آغوش تو را؟

به یکی بستر گل،به پرستشگر عشق

یا به خلوتگه جانها که غم از یاد برد

به چه مانند کنم؟!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 12:14  توسط بهزاد دلگشا | 

تو را به وداع آخرین که پر از ابرهای تیره و پنجره های فرو بسته بود

تو را به برگهای خزان، به دشتهای تهی و باغهای نسترن،

تو را به ساقه های شکسته وبادهای گریزان،

تو را به آه فرو خورده،

سوگند می دهم،مرا به آغازگاهم، آن ییلاق شبنم خیز نگاهت،بازگردان

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 12:12  توسط بهزاد دلگشا | 

یک بار خواب دیدن تو، به تمام عمر می ارزد.

پس نگو. نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست.قبول ندارم.

گرچه به ظاهر جسم خسته است.

ولی دل دریائیست. تاب و توانش بیش از اینهاست.

دوستت دارم. و تاوانش هر چه باشد، باشد.

دوست خواهم داشت، بیشتر از دیروز.

باکی ندارم.از هیچ کس و هر کس که تو را دارد...عزیز

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 12:11  توسط بهزاد دلگشا | 

دوستت ندارم، ولی همیشه در فکر و خیال تو هستم.

دوستت ندارم، ولی به خاطر تو بیشتر اوقات اشک می ریزم.

دوستت ندارم، در حالی که تمام ذرات وجودم تو را می خواهند و از پس تو می آیند.

به زبان حال می گویم:

دوستت ندارم، در حالی که تمام ذرات وجودم به حرفهای من می خندند.

اعتراف می کنم:

دوستت ندارم، ولی لذت می برم از خشمت، از غرورت، از نگاهت، از قدرت و گریزت.

اکنون اعتراف می کنم که:

دوستت دارم چون... تو دوستم نداری...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 12:10  توسط بهزاد دلگشا |